ناگهان چشمهایش به سمتی خیره شد جایی که یک دختر با چشمهای گیرا به او لبخند زد
چشمهایش آتش عشق را شعله ور میکرد. او نمیدانست چه سرنوشتی در انتظارش است. سپس او را در موقعیتی شهوانی دید که قلبش را به تپش انداخت
او میدانست این یک شب فراموش نشدنی خواهد بود. در نگاهی پر از خواهش او را به خود نزدیکتر دید
پوستش نرم و گرم بود و نفسهایش تند. سپس دختر با حالتی کاملاً تسلیم شده به او خیره شد
هر لمس او را به جنون میکشاند. او را در حال آماده شدن برای لحظات داغتر دید
لحظه ها به سرعت میگذشتند. سپس در آغوش هم کاملا غرق شدند
لحظات آنها پر از شور و هیجان بود. پس از آن او را در یک لحظه کاملا متفاوت دید گویی این بار خودش را به دیگری نشان میداد
این داستان سکسی ایران ادامه داشت.